قصه‌های شیرین موش و گربه

این داستان روایت­‌گر دشمنی موش و گربه است. هر يک از آن‌ها می‌كوشد با ذکاوتی كه در هنگام قصه‌گويی به خرج می‌دهد، ديگری را با حيله‌گری فریب دهد. سرانجام در این پیکار، موش که از گربه باهوش­‌تر و برتر است، به واسطه غرورش مغلوب چنگال گربه می‌شود.

  • قوت تربیتی
  • قوت قلمی

موضوع کتاب

واکنش‌ها و درگیری‌های درونی و نفسانی افراد، در رویارویی با یکدیگر

پیام‌های کتاب

  • غرور، عامل اصلی زمین خوردن انسان در زندگی و در مسیر پیشرفت است.
  • هوش و ذکاوت، یکی از برتری­‌های انسان بر دیگر موجودات است.
  • به کار بستن تفکر در زندگی، باعث نجات و تعصب، زمینه هلاکت و نابودی است.

میزان جذابیت

نکته ستودنی در این اثر، بازگردان زبان‌ کهن فارسی به زبانی ساده، شیرین و قابل درک است.

مخاطب ویژه

این داستان می‌تواند برای نوجوانی که دچار غرور شده است مفید باشد.

جملات طلایی

  • آن روز هم موش سفید قشنگ تا سر از لانه بیرون آورد، سایه‌ای دید، گربه‌ای خوش یال و کوپال، بزرگ و تیزچنگال، قبراق و سرحال، کنار سوراخ موش ایستاده بود. گربه نگو، شیر دلاور. هیکلی داشت مثل سد سکندر. نه خواب بود و نه خسته بود. راه عبور را بسته بود.
  • گربه فهمید که موش قصد فرار دارد، رو به موش کرد و گفت: «من مهمان تو هستم و مهمان حبیب خداست. این رسم مردم باصفاست. نه تعارفی می‌کنی، نه بفرمایی می‌گویی!». موش گفت: «راستش اگر من تعارف نکردم، از روی بی‌ادبی نبود. لانه من کوچک است و سوراخش کوچک‌تر. هیکل مبارک شما بزرگ است و قد و ارزش‌تان بزرگ‌تر. ترسیدم که به خاطر ورود به لانه من، آسیبی به شما برسد. مهمان حبیب خداست، اما لانه کوچک من، چه جای بزرگی چون شماست!

تصاویری از کتاب

نظرات شما

دیدگاهتان را بنویسید