من یک مرد عنکبوتی شبیه رستم خواهم شد

«کیان» پسربچه‌ای است که برای گذراندن تعطیلات تابستانی، همراه پدرش به کتاب‌خانه‌ای رفته و در آن‌جا ثبت‌نام می‌کند. مربّی او خانم «فریبامهر» است. اعضای کتاب‌خانه افزون بر کتاب‌خوانی، فعالیت‌های دیگری مانند سفال­‌سازی، نقد فیلم، بازی، نقاشی و... هم انجام می‌دهند. به‌زودی، بچه‌های دیگر هم در کتاب‌خانه ث ... ادامه
  • قوت تربیتی
  • قوت قلمی

موضوع کتاب

تلاش‌­های چند نوجوان در طول حضور تابستانی­‌شان در یک کتاب‌خانه، و تجربه­‌اندوزی­‌های آن‌ها در این مدت

خلاصه

«کیان» پسربچه‌ای است که برای گذراندن تعطیلات تابستانی، همراه پدرش به کتاب‌خانه‌ای رفته و در آن‌جا ثبت‌نام می‌کند. مربّی او خانم «فریبامهر» است. اعضای کتاب‌خانه افزون بر کتاب‌خوانی، فعالیت‌های دیگری مانند سفال­‌سازی، نقد فیلم، بازی، نقاشی و... هم انجام می‌دهند. به‌زودی، بچه‌های دیگر هم در کتاب‌خانه ثبت‌نام می‌کنند. هر یک از آن‌ها در طول تابستان، تجربه‌های جدیدی به دست می­‌آورند. در پایان تابستان نیز، بچه‌ها هنرهای خود را به نمایش می‌گذارند، و نمایشی که آماده کرده­‌اند را در حضور والدین‌شان اجرا می‌کنند. آن‌ چنان که تماشای این موفقیت­‌ بچه­‌ها، پدر و مادرها را خرسند می‌سازد.

پیام‌های کتاب

  • درباه هیچ مساله­‌ای نباید شتاب­‌زده قضاوت‌ کرد.
  • برای پیروزی بر مشکلات زندگی، باید تلاش کرد و پشت‌کار داشت.
  • باید قدرشناس نعمت­‌هایی که داریم باشیم، و در زندگی خود قناعت پیشه کنیم.

میزان جذابیت

  • بعضی از قصه‌های روایت شده، عناصر جذابیت­‌بخش یک داستان را ندارند.
  • عدم تناسب گفت­‌وگو‌ها با سن راویان قصه و همچنین روایت شعارگونه شخصیت‌های داستان از وضعیت زندگی‌ خود، از میزان باورپذیری آن کاسته است.
  • شیوه روایت و نوع بیان این داستان، شیوه‌ای خاص و غیرمعمول است. چون در هر فصل یک راوی متفاوت وجود دارد، خواننده اندکی سردرگم می‌شود.
  • از دیگر نکاتی که به جذابیت این داستان لطمه وارد می‌کند، یک­دست نبودن آن از نظر مخاطب است. در واقع کتاب را می‌توان دو بخش کرد: بخش نخست برای مخاطب دوره اول دبیرستان، و بخش پایانی برای مخاطب دوره دوم دبیرستان.

آسیب‌شناسی

  • سیاه‌­نمایی فضای عمومی خانواده
  • احتمال تقویت سوءظن و بی‌اعتمادی به اطرافیان

جملات طلایی

  • این روزها خوب فهمیده‌ام که هیچ کس بدون مشکل نیست. بعضی‌ها ظاهرشان مشکل دارد و بعضی‌ها توی دل‌شان.
  • فهیمه نوشته که باید کله خوب کار کند و به پنج حس فرمان بدهد. اگر فکر کردن را بلد نباشی زندگی را بلد نیستی، چه برسد به استفاده از پنج حس.
  • امروزه اگر رستم هم بود، نمی‌توانست مثل پدرومادرهایمان با مشکلات زندگی بجنگد… این‌جا سیمرغ هم به کمک‌مان نمی‌آید، زیرا از دست او هم کاری ساخته نیست… ما خدا را داریم. اوست که در همه حال ما را می‌بیند و کمک‌مان می‌کند.

تصاویری از کتاب

نظرات شما

دیدگاهتان را بنویسید