مربای شیرین

یک روز صبح، «جلال» که نوجوانی پیگیر و جدی است، می­‌خواهد برای صبحانه کره و مربّا بخورد، اما هر چه تلاش می­‌کند نمی‌تواند درِ شیشه مربا را باز کند. حتی مادرش و همسایه­‌ آن‌ها «آقای زینلی» هم نمی­‌توانند به او کمک کنند. جلال، شیشه مربا را در کیف خود گذاشته و به مدرسه می­‌برد. همکلاسی‌ها و معلم او هم م ... ادامه
  • قوت تربیتی
  • قوت قلمی

موضوع کتاب

کنجکاوی یک نوجوان درباره علت باز نشدن درِ یک شیشه مربا

خلاصه

یک روز صبح، «جلال» که نوجوانی پیگیر و جدی است، می­‌خواهد برای صبحانه کره و مربّا بخورد، اما هر چه تلاش می­‌کند نمی‌تواند درِ شیشه مربا را باز کند. حتی مادرش و همسایه­‌ آن‌ها «آقای زینلی» هم نمی­‌توانند به او کمک کنند. جلال، شیشه مربا را در کیف خود گذاشته و به مدرسه می­‌برد. همکلاسی‌ها و معلم او هم موفق نمی­‌شوند تا در شیشه را باز کنند. بعد از اینکه جلال، شیشه مربا را به چند نفر دیگر هم نشان داده و مطمئن می­‌شود که درِ آن به هیچ شکلی باز نمی­‌شود، به «اداره کل نظارت بر مواد خوراکی و بهداشتی» رفته و از کارخانه تولیدکننده این مربا شکایت می‌کند. هنگامی که رئیس کارخانه تولیدکننده مربا از این مساله باخبر می‌شود، در جست­‌وجوی علت آن برمی­‌آید. سرانجام مشخص می­‌شود که چرا درِ این شیشه مربا به گونه­‌ای است که نمی­‌توان آن را باز کرد.

پیام‌های کتاب

  • نباید از کنار مشکلات به‌ راحتی و بی­‌تفاوت گذشت؛ بلکه باید آن‌ها را ریشه­‌یابی کرده و از میان برداشت.
  • در این هستی نظام­‌مند و مرتبط، پیامد کارها و اشتباهات انسان آن­ قدر گسترده است، که به همه هستی سرایت کرده و سرانجام به خود او بازمی‌گردد.

میزان جذابیت

وجود حوادث مختلفی که پشت سرهم اتفاق می‌افتند، مخاطب را تا پایان داستان با خود همراه می‌نماید.

مخاطب ویژه

نوجوانی که به سادگی از کنار حوادث و اتفاقات می‌گذرد، و از آن‌ها پند نمی‌گیرد.

جملات طلایی

  • باز کردن درِ شیشه، عقل می‌خواهد نه زور!
  • همیشه زور به درد نمی‌خورد.
  • آدم اول باید فکر کند، بعد زورش را به کار بیندازد.
  • کارهای بزرگ از کارهای کوچک شروع می‌شود.

تصاویری از کتاب

نظرات شما

دیدگاهتان را بنویسید